close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه و کاملا واقعی نویسنده وبلاگ ایرانیها
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 212
کل نظرات : 210

آمار بازدید
بازديد امروز : 81 نفر
بارديد ديروز : 257 نفر
بازديد هفته : 338 نفر
بازديد ماه : 5,252 نفر
بازديد سال : 21,387 نفر
بازديد کلي : 1,018,393 نفر

وضیعت آنلاین
افراد آنلاین : 4 نفر
نظرسنجي
به نظر شما ایمان (مدیر سایت) چطور آدمی باید باشه ؟؟؟






نظرتون درباره ی قالب جدید سایت چیه؟





خواننده ی مورد علاقه ی شما کیه؟










خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

شروع به کار دوباره سایت
توجه...توجه
این سایت دیگر به روز نمی شود
برای مشاهده سایت اصلی بر روی لینک زیر کلیک کنید
www.shahre-asheghi.blogfa.com
در ضمن در صورت درخواست مدیریت این سایت واگذار می شود
برای اطلاع به صورت مستقیم با خود مدیر سایت تماس بگیرید...
تلفن تماس حذف شد...


ایمان : کوچیک شما

۱۳۹۳/۴/۱۴

آخرين ارسال هاي تالارگفتمان
عنوان پاسخ بازديد توسط
یه سری خاطره خنده دار جدید 51301 moslem
من از نسل کوروشم 41068 siya
وقتی یه دختر ضایع میشه . . . پسرا بیاین که سوژه خنده دیدم 153179 siya
تنهایی 0513 baghian
خاطره ی خنده دار ایستگاه اتوبوس 41142 baghian
وای خدا مردم از خنده . . . جان من بیا این خاطره رو بخون خداییش خنده داره 21532 deltang
چی بگم والا . . .خودتون قضاوت کنید 81224 deltang
وای که چه حالی میده دخترا رو بزاری سرکار.... بدو بیا من که از خنده ترکیدم 41704 deltang
خدایا کاری کن که هیچ پسری جلوی یه دختر اینطوری ضایع نشه!!! الهی آمین 31862 jo0ojo0o
داستان مامان و عمو حسن..!! 0740 hafezi
اشنایی با سه تار 0378 hafezi
چندتا سوژه خنده 41040 hafezi
دامین رایگان tk‏ برای وبلاگ شما 1506 hafezi
بشتابید ! بشتابید ! . . . آهنگ پیشواز مجانی ایرانسل اومده . . . بدو که تموم شد. . . 31055 hafezi
خاطرات یک دوست بد شانس!!! بیا تو فقط بخند . . . 21005 hafezi
داستان مرگ من (واقعییت مستند) 1 ساعتی که برای من 10 سال گذشت 1578 admin
برترین اعترافات احمقانه مردم !!!!!!!!!!!! 3862 loveee
بهترین آهنگی که تا حال شنیدی از کی بوده ؟؟؟ 121952 admin
داستان تاسف برانگیز تجاوز ( اگه جنبشو نداری لطفا کلیک نکن ) !!! 62346 admin
لینک اهنگ های معین رو واسه دانلود میخوام 0410 moein11
فك و فاميل داريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 1662 mohaddeseh
مراسم خواستگاری دوستم 1917 mehdi
داستانهایی واقعی از تجربه مرگ ( داستان شماره 3 ) 2890 4224043
داستانهایی واقعی از تجربه مرگ ( داستان شماره 1 ) 2830 milad369
mmm 1562 admin
موضوع : داستان هاي عاشقانه ,

داستان عاشقانه و کاملا واقعی نویسنده وبلاگ ایرانیها

سلام دوستان بازم با یه داستان عاشقانه و خیلی خیلی زیبا اومدم خدمت شما

این داستان واقعی را از زبان نویسنده وبلاگ ایرانیها برای شما بازگو میکنم

دوستان توجه داشته باشن که من با اجازه ی خود ایشون داستانشون رو در وبم قرار داده ام

http://s1.picofile.com/file/7910683010/labkhandeke_mizani.jpg

 

داستان از اینجا شروع شد که یک روز پدر و مادرم بمن دختر شهیدی که از فامیل هابود پیشنهاد دادن برای ازدواج ، دختری که سال ها تو فکرش بودم اما لب باز نمیکردم.

خلاصه مادرم رو فرستادم تا ببینه مزه دهنشون چیه و اونا خیلی خوشحال شدن که من میخوام بیام خواستگاری و قرار خواستگاری رو گذاشتن. منم از ذوق خودم رفتم لباس خریدم و کلی تیپ زدم.

وقت خواستگاری که شد لباس پوشیدم آماده شدم که بریم دیدم تلفن زنگ زد. من رفتم کفشامو پاک کنم دیدم مادرم بیرون نمیاد. برگشتم دیدم داره التماس میکنه که تو رو خدا بزار بیایم بعد جواب نه بده پسرم ناراحت میشه.

فهمیدم که مادر دختره زنگ زده میگه نیاین دخترمو نمیدم. منم به مادرم گفتم قطع کن منت نکش نمیدن که نمیدن به درک که نمیدن نمیخواد منت بکشی.

با خودم گفتم قسمت نبوده بیخیال ولی خیلی ناراحت شدم و یادمه از عصبانیت یه مسیر خیلی طولانی رو پیاده رفتم (عادت دارم وقتی عصبی میشم راه میرم)

بعد دو روز پسر خاله دختره  بمن زنگ زد و گفت دخترخالم و خالم پشیمون شدن و از من خواستن تا باتو حرف بزنم که برگردی بیای خواستگاری!!!!!

منم هرچی اصرار کرد گفتم نه من جوابمو گرفتم قبلا . بعد یکساعت راضی شدم و قرار شد فرداشبش بریم خواستگاری.

مراسم برگزار شد و با دختره حرفامون رو زدیم و گفت جوابم مثبته و قرار شد شب عید فطر سال 89 مراسم بله برون و عقد برگزار بشه.........


از فرداش با هم رابطه برقرار کردیم رابطه تلفنی و گاهی میرفتم جلو درشون و گاهی میرفتیم باهم بیرون .

شب مراسم رسید، کت و شلوار دومادی رو به تن کردم و فامیلا هم اومده بودن خونه ما که بابام گفت برو لباساتو در بیار.!!!!

مادر دختره به برادرش گفته بود به بابام بگه نیاین مراسم برگزار نمیشه و دخترمو نمیدم....

من از خجالبت و عصبانیت و اینکه نمیتونستم تو چشم فامیل نگاه کنم لباسامو جمع کردم رفتم مشهد. تا خود مشهد م هی زنگ میزد میگفت نرو برگرد اگه بری شاهرگمو میزنم و ازین حرفا.

فرداش که رسیدم مشهد و بعد زیارت و کلی اشک ریختن تو حرم ساعت 10 بود که دختره بهم زنگ زد و گفت برگرد مادرم گفته بهت بگم بیاد یه مدرک دانشگاهی بگیره از الآن دخترم مال تو هست و از الآن نامزدین.

منم قبول کردم اما وقتی خواستم برگردم دیدم یکی از دوستای صمیمی من تو حرمه شاخ درآوردم اونم تعجب کرد منو دید. (داستان ازین قرار بود که من ساده فکر میکردم دختره آخر پاکی و صداقته نگو خانم دنبال شوهر میگشته و به این دوست من که مثل داداشم بود پیام میداده که بیا خواستگاری و به دوستت جواب منفی دادم و تو رو میخوام اگه بیای. دوست منم که دیده شب عید فطر مراسم عقد ما دوتاست از ناراحتی زیاد پامیشه میاد مشهد. این رو بعد مدتها فهمیدم وقتی دوستم پیامک های دختره رو نشونم داد)

با دوستم برگشتیم شهرمون. از مشهد براش حلقه خریده بودم و دستش کردم و گفت من رسما نامزدتم اما بدون عقد.

دو روز بعد مادر دختره زد زیر قولش و گفت من کی همچین حرفایی زدم؟

دختره به من زنگ زد گفت نمیخوای کاری برای بدست آوردن من کنی؟ نمیخوای برای من تلاش کنی؟؟ گفتم چیکار کنم؟ گفت پاشو بیا جلو در خونه ما و با مادرم حرف بزن مثل یه مرد! منم میام ازت حمایت میکنم.

من ساده اومدم جلو در خونشون و بامادرش خیلی منطقی حرف زدم اما هرچی گفتم میگفت نه هرچی آیه و سوره و حدیث آوردم میگفت نه. منم لج کردم و یکساعت تمام نشستم پشت درخونشون. آخرش با گریه و التماس مادرش رفتم. م هم نیامد حمایت کنه (بعد چهار ماه شب عاشورا یکی از دوستام بهم قضیه اون شب رو گفت. وقتی از فهمیدم از کجا خبر داشته فهمیدم دختره با این دوستم هم رابطه داشته و بهش پیامک داه و کلی به من فحش و ناسزا گفته)

اون شب کلی مادر و دختر به من توهین کردن و هرچی از دهنشون در اومد به من گفتن. منم بهشون گفتم دیگه پشت گوشتون رو دیدین منو میبینین. دیگه نیاین منت کشی که بر نمیگردم.

فرداش رفتم شرکت. به من گفتن از شیراز تماس گرفتن باید با اولین پرواز بری شیراز و خیلی عجله ای هم هست.

اون روز پرواز گیرم نیومد و باید تا هفته بعد سه شنبه صبر میکردم و با فوریتی که بود بلیت اتوبوس گرفتم و قرار شد فرداش ساعت یک و سی دقیقه حرکت کنم.

صبحش رفتم بانکی که سر کوچه خونه دختره بود از عابربانک پول بگیرم که دیدم دختره از کوچه اومد بیرون (صبح ها میرفت تربیت معلم. با سهمیه پدر شهیدش با مدرکی که ربطی به آموزش و پرورش نداشت استخدام شده بود)

منو دید من محلی ندادم و رفتم. بین راه بودم که پیامک داد کجا؟

جواب دادم به شما ربطی نداره.

کلی اصرار کرد گفتم دارم میرم شیراز دیگه به من فکر نکن و برو دنبال زندگیت و خدا حافظ.

 

رفتم شیراز و ماهی یک میلیون با غذا و خوابگاه و همه چیز قرار داد بستم با شرکت.
روز دوم کاریم بود که داشتم برمیگشتم خونه سوار سرویس شده بودم و داشتم به داستانی که برام پیش اومده بود فکر میکردم که دیدم م بهم تک زد.
عصبی شدم بهش پیام دادم گفتم : چیه؟ باز میخوای بمن فحش بدی؟ باز میخوای بگی برا موقعیتت میخوامت؟ باز میخوای به خانوادم توهین کنی؟ باز میخوای بگی لیاقت منو نداری؟ آره راست میگی ولم کن دست از سرم بردار برو دنبال زندگیت.
دیدم زنگ زد و گریه کرد که گفت نه اینجوری نیست من دوست دارم و عاشقتم ازین حرفا
هرچی بهش گفتم بابا تو دختر شهیدی موقعیت بهتر داری ولم کن. گوش نداد گفت برگرد بدون تو میمیرم و کلی التماس و خواهش. منم گفتم نمیتونم.
یک هفته شبانه روز زنگ میزد و گریه میکرد. آخرش دلم رحم اومد و از طرفی که بهش علاقه داشتم قبول کردم که برگردم و رفتم بلیت گرفتم که بیام اما مهندسمون بلیتای منو گرفت و برد پس داد گفت نمیزارم بری. هرچی خواهش کردم گفت نه تو رو تازه پیدا کردم کجا؟؟؟ یه دختر ارزش نداره که این همه پول روو بخاطرش از دست بدی .
بعد یکی دوروز با کلی اصرار آخرش گفت باش برام بلیت گرفت اما قبل رفتن بهم گفت : یه روز پی به اشتباهت میبری و میگی کاش به حرف مهندس گوش میدادم.
منم برگشتم. براش کلی طلا و جواهر و روسری و لباس و هرچی که میخواست میگرفتم. صبح ها ناپدریش میبردش تربیت معلم و غروب ها من میرفتم میاوردمش . هرشب جلو در خونشون قرار داشتیم و کلی ذوق میکردم. اونقدر بهش محبت میکردم که میگفت هیچکس تا آخر عمر پیدا نمیشه که اینقدر دوستم داشته باشه و بهم محبت کنه.
سال تحصیلی آغاز شد و م رفت کلاس اول تو یه مدرسه ابتدایی معلم شد.
ازون موقع ها رفتارش عوض شد. بهش گفتم خبریه؟؟ اگه فکر میکنی من به دردت نمیخورم همین حالا بگو.
دعوام کرد گفت این چه حرفیه؟ توعشق منی دنیای منی بدون تو زندگی نمیکنم.
بعد دیدم یکی از پسر عمه هاش (که بعد فهمیدم اونم بازی میداده) اومده خواستگاریش بهش گفتم تو مگه تکلیفتو با خانواده و فامیل روشن نکردی پس چرا میان خواستگاری؟
گفت ای بابا دختر دم بخت خواستگار داره . گفتم بله اما نه کسی که نشون شده هست.
یه روز ازم درباره یه نهادی پرسید که دولتی هست یا خصوصی. گفتم برا چی میخوای؟ گفت شوهر یکی از دوستام اونجا کار میکنه میخوام بدونم همین. (این جایی که پرسید جریان داره که بهتون میگم در ادامه)
بعد شوهر دختر عموم که راننده آژانس بود اومد بهم گفت که نامزدت از یه پسری به اسم (....) از من تحقیق میکرد.
فهمیدم که خبری شده. اما گفتم بزار عجله نکنم شاید شک شکی شدم بزار ببینم چی میشه.
روز بازی استقلال و پیروزی بود بازی رفت که هیچوقت از دستش نمیدادم پاشدم رفتم دنبالش اما اون منو دور زد و با سرویس تربیت معلم رفت. دیگه اعصبام خورد شد.
یدفه دیدم دیگه جواب پیامک ها و زنگ های منو نمیده. فرداش رفتم جلو مدرسه ای که درس میداد دیدم نیومد مدرسه. دلواپس شدم با خودم گفتم شاید مریض شده
به زن پسر عموم زنگ زدم گفتم از خانم من خبر نداری؟
گفت : الآن کنار منه تو ماشین باباش هستیم داریم میریم لباس بخریم و بعد بریم آرایشگاه.
گفتم: مگه چه خبره مراسمیه من خبر ندارم؟
گفت : وا ! مگه نمیدونی امشب بله برونه
گفتم: وای چرا به من چیزی نگفتن. من آرایشگاه نرفتم لباسامو ندادم اوتو شویی
زن پسر عموم گفت : چی میگی مراسم تو نیست. دختره به یکی دیگه جواب داده ....
یدفه افتادم رو زمین.
داستان ازین قرار بود که همون پسره که ازش تحقیق میکرد که تو اون نهادی که ازم پرسید کار میکرد و پسر یکی از سیاسیون استانداری  بود اومده بود خواستگاری و همون شب جواب بله داده بودن و فرداش آزمایش و شبش از ترس اینکه پسره نپره و من قضیه رو نفهمم صیغه کرده بودن!
جوری که دایی های دختره منو تو خیابون میدیدن میگفتن داماد که اینجاست پس مراسم چی میشه؟؟
از ناراحتی داشتم دق میکردم.
فرداش رفتم سر خاک پدر شهید دختره و حسابی گلایه کردم بهش هرچی تونستم سر خاکش گفتم و رفتم.
فردا صبحش مادرم بهم گفت دیشب شهید (پدر دختره) اومده به خوابم با دوتا فرشته. اون دوتا فرشته منو بغل کردن و روبوسی کردن و رفتن تو خونه اما اون شهید از خجالت و ناراحتی سرش رو انداخته بود پایین و هی تکون میداد جوری که روش نمیشد تو چشای من نگاه کنه.

بعد دو روز فهمیدم م اون کسی که من فکرشو میکردم نبوده.
(یه سری از کارهاشو نوشته بودم که دیدم گناهش گردن من نیفته حذفشون کردم)


اونجا بود که فهمیدم خدا هی میخواسته این مراسم سر نگیره و من دیوونه هی اصرار داشتم. و خدا چقدر هوادار من بوده.

یه روز رفتم پسره ای که از خودم تحقیق میکرد و شوهرش شده بود رو دیدم . هیچوقت اون صحنه یادم نمیره. باورم نمیشد به یه همچین پسری جواب بله داده باشه. نه تیپ نه قیافه نه هیکل درست نه میتونست درست حرف بزنه خنده دار بود . فقط بخاطر پول و موقعیت پدر پسره بود.

 

الآنم وقتی به این قضیه فکر میکنم که اگه خیانت نمیکرد باید یک عمر با بی آبرویی سر میکردم تنم میلرزه. خدا روشکر که اینقدر منو دوستداشت که نزاشت این بلا سرم بیاد. خدائیش راست گفتن خلایق هرچه لایق :)

در این نوشته ها به کسی اشاره ای نشده است و اگر کسی مشکل داشت میتواند شکایت کند که حتما بنده ادعای حیثیت خواهم کرد

 

منبع : http://iraniha.persianblog.ir/post/725


برچسب : داستان عاشقانه ایرونی , داستان عاشقانه و واقعی ایرانی , داستان های کاملا واقعی از عشق و عاشقی , دانلود داستان های عاشقانه و واقعی , داستان هایی از عاشق شدن ,
[ سه شنبه 05 شهريور 1392 ] [ 14:12 ] [ ايمان ][ بازديد : 576 ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط فرانك در تاريخ 1392/10/22 و 11:23 دقيقه ارسال شده است

خاك توسرعقده اي دختره
مگه ميشه يه عمرزندگي ؟ميشه باپول خريدش ؟


شکلک

اين نظر توسط maede در تاريخ 1392/10/8 و 17:37 دقيقه ارسال شده است

علنا" یکی پیداشد بگه،بابا هرکی باباش شهیده فرشته نیست.خوب و بد تو هر قشری هست،مرسی.

اين نظر توسط الناز در تاريخ 1392/8/14 و 15:46 دقيقه ارسال شده است

خوشم نیامد عقده ای


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

درباره شهر عاشقی

[

بباﺭ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺷﮑﻞ ﺯﻧﺪﻭﻧﻪ
ﺑﺒﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺩﻝ ﺑﯽ ﻃﺎﻗﺘﻢ ﺧﻮﻧﻪ
ﺑﺒﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﻋﺸﻘﺶ ﺭﻭ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﺒﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯽ
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻨﻬﺎ شی
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﺪ ﺷﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯿﺎﻡ ﺭﺩ ﺷﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﮕﻪ ﺑﯽ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ
ﺍﻭﻧﻮ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﺭﯼ ﺗﻮ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺒﺎﺭﯼ ﺗﻮ
ﺑﺒﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩ ﭼﺸﺎﺵ بنداز

]
جست و جو

لیست تمام ترانه ها

  مرتضی سرمدی

    پریسا

    پریا


  علی تکتا

    فرهاد و شیرین

    بنالم


  بهزاد پکس و احمد سولو

    شب تولد


  سیاوش قمیشی

    موزیک بدون کلام نوازش


  حجت درولی

    شدم خسته دیگه

    عکس خیس خورده


  کیانوش فرد

    خیلی تنهام


  آهنگ های خارجی

    گردش چشم سیاه

    آهنگ زیبای اسپانیایی

    آهنگ عاشقانه amo miya


  حمید حیاتی

    پاییز


  گروه آریان

    پرواز

    تو که بامن باشی


  امین حبیبی

    زخمی

    کوچه


  خواننده نامشخص

    جوانی

    یک دکلمه احساسی

    دلم گرفته آروم نداره

    اسکله ی ناز چشات

    آهنگ عاشقانه کاغذ پاره


  کامران مولایی

    درخت زرد

    مریم

    هوای دل


  علی ملکی

    اگه بری


  علی لهراسبی

    هر شب


  رضا بهشتی

    آلبوم حیف


  امیرعلی

    خط و نشون

    سوگولی

    حریمت سر جاشه

    دست خودم نیست


  امین غلامیاری

    گل همیشه نازم


  محمدرضا مزیدی

    رسم زمونه


  علی عبدالمالکی

    دیر شد

    برای بار سوم

    یه دل شکوندم


  محسن امیری

    گلچین البوم


  بهنام صفوی

    همین هوالی


  مجید یحیایی

    تو یه چشم به هم زدن


  صادق مفرد

    یادت رفت


  سیاوش قمصری

    بهش بگو

    آخر هفته

    خیال

    دل من


  بابک جهانبخش

    منو بارون


  جبرییل

    عالم مستی


  علی زارعی

    نگاهم نکن


  فرشاد ولی

    6 سیم گیتار


  عمران طاهری

    منو باورکن


  هایده

    شب عشق


  مسعود فتحی

    حلالم کنید


  علیرضا نیاک

    دلخوشی


  مهدی یراحی

    به من نگاه کن


  جواد یساری

    بچه ها

    صبر ایوب


  ارمیا

    دل اسیره


  اشکان یادگاری

    لیلی و فرهاد


  پویا بیاتی

    گلچین البوم بگو سیب

    من سردم تو سردی دل نیمه جونه

    نیومدی


  سامان جلیلی

    عشق من


  مهدی رضازاده

    بی قرار


  مازیار فلاحی

    لحظه ها

    دوست دارم

   ساحل تنهایی هام


  بنیامین بهادری

    جشن تولد


  امید سلطانی

    تکیه گاه

    دیوونه خونه

    باران

    قلندر


  فاتح نورایی

    سخته


  محسن لرستانی

    شاهزاده و گدا


  مهدی احمدوند

    داد بزن


  محسن چاووشی

    آهای خبر نداری

    پشت صحنه ی زندگی

 

  راز و حامد

    شهزاده ی رویای من


  علیرضا و حمیدرضا

    نارفیق


  ایمان غلامی

    نم نم بارون

    بی معرفت

 

  حامد فرد

    وطن یعنی


  هادی ربانی

    غم دوری


  محمد رفیق

    بمون با من


  محسن یگانه

    ای خدا دلگیرم ازت


  حمید عسکری

    به دلم موند یه بار


  مومن

    سقوط


  مهرداد مرادپور

    آهنگ شاد و زیبا


  میلاد ناظمی

    دلم تنگه


  علی زارعی

    خداخدایا


  کیارش قمیشی

    حسرت


  یاسین احمدی

    تو رو راست نبودی


  علیرضا فرد

    چیه دلم گرفتی


  محسن یاحقی

    سقوط

    گله


  شادمهر عقیلی

    انتخاب

    طرفدار

    یاس کبود


  وحید اوقاتی و ارسین کیان

    بی خداحافظی


  سعید لطفی

    سادگی

    حال این روزامون

    بسمه


  ابوالفضل شاهورانی

    باور


  داوود نظری

    دلم گرفته


  رضا صوفی

    البوم خاطرات عاشقی


  امیر نعمتی

    حسرت


  امین فیاض

    چطوری تورو ببخشم


  بابک جوان

    عاشق ترینم


  فرزاد عسکری

    عشق چندم


  معین

    الهه ناز


  پارسا چیلیک

    بزهکار


  محمد نجم

    مرداب


  علی عباسی

    برات می نویسم


  ندیم

    نگو


  امید عامری

    نگو دیره


  علیرضا لطفی

    گریه


  عظیم زاده

    بدبیاری


  محمدرضا هدایتی

    من باتو آرومم 


  امیر شهرام

    می خوامت بی نهایت


  سعید اسکندری

    دارم می میرم


  مسعود سعیدی

    در این دنیا


  مرتضی پاشایی

    یکی هست


  علی فلاح

    پندار