close
تبلیغات در اینترنت
داستان عاشقانه و واقعی پرهام و الناز
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 212
کل نظرات : 210

آمار بازدید
بازديد امروز : 171 نفر
بارديد ديروز : 293 نفر
بازديد هفته : 955 نفر
بازديد ماه : 3,835 نفر
بازديد سال : 12,714 نفر
بازديد کلي : 1,009,720 نفر

وضیعت آنلاین
افراد آنلاین : 2 نفر
نظرسنجي
به نظر شما ایمان (مدیر سایت) چطور آدمی باید باشه ؟؟؟






نظرتون درباره ی قالب جدید سایت چیه؟





خواننده ی مورد علاقه ی شما کیه؟










خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

شروع به کار دوباره سایت
توجه...توجه
این سایت دیگر به روز نمی شود
برای مشاهده سایت اصلی بر روی لینک زیر کلیک کنید
www.shahre-asheghi.blogfa.com
در ضمن در صورت درخواست مدیریت این سایت واگذار می شود
برای اطلاع به صورت مستقیم با خود مدیر سایت تماس بگیرید...
تلفن تماس حذف شد...


ایمان : کوچیک شما

۱۳۹۳/۴/۱۴

آخرين ارسال هاي تالارگفتمان
عنوان پاسخ بازديد توسط
یه سری خاطره خنده دار جدید 51294 moslem
من از نسل کوروشم 41062 siya
وقتی یه دختر ضایع میشه . . . پسرا بیاین که سوژه خنده دیدم 153162 siya
تنهایی 0511 baghian
خاطره ی خنده دار ایستگاه اتوبوس 41139 baghian
وای خدا مردم از خنده . . . جان من بیا این خاطره رو بخون خداییش خنده داره 21532 deltang
چی بگم والا . . .خودتون قضاوت کنید 81223 deltang
وای که چه حالی میده دخترا رو بزاری سرکار.... بدو بیا من که از خنده ترکیدم 41702 deltang
خدایا کاری کن که هیچ پسری جلوی یه دختر اینطوری ضایع نشه!!! الهی آمین 31860 jo0ojo0o
داستان مامان و عمو حسن..!! 0739 hafezi
اشنایی با سه تار 0374 hafezi
چندتا سوژه خنده 41037 hafezi
دامین رایگان tk‏ برای وبلاگ شما 1500 hafezi
بشتابید ! بشتابید ! . . . آهنگ پیشواز مجانی ایرانسل اومده . . . بدو که تموم شد. . . 31053 hafezi
خاطرات یک دوست بد شانس!!! بیا تو فقط بخند . . . 21003 hafezi
داستان مرگ من (واقعییت مستند) 1 ساعتی که برای من 10 سال گذشت 1573 admin
برترین اعترافات احمقانه مردم !!!!!!!!!!!! 3862 loveee
بهترین آهنگی که تا حال شنیدی از کی بوده ؟؟؟ 121948 admin
داستان تاسف برانگیز تجاوز ( اگه جنبشو نداری لطفا کلیک نکن ) !!! 62338 admin
لینک اهنگ های معین رو واسه دانلود میخوام 0409 moein11
فك و فاميل داريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 1662 mohaddeseh
مراسم خواستگاری دوستم 1916 mehdi
داستانهایی واقعی از تجربه مرگ ( داستان شماره 3 ) 2882 4224043
داستانهایی واقعی از تجربه مرگ ( داستان شماره 1 ) 2814 milad369
mmm 1558 admin
موضوع : داستان هاي عاشقانه ,

من پرهامم ۲۴ سالمه من تو یه خانوده ثروتمند تو تهران بزرگ شدم و از بچگی با ارشیا دوست بودم و رابطمون مثل دو تا برادر من برای قبول شدن تو کنکور تلاش زیادی کردم اما نتونستم تو شهر خودم یعنی تهران قبول بش و تو یه شهر دیگه یا به عبارتی تو وطن ارشا قبول شدم اما ارشیا تو دانشگاه پایتخت قبول شد و چون انتقال من به دانشگاه پایتخت غیر ممکن بود اما انتقال ارشیا به وطنش ممکن بود ارشیا این انتقالو انجام داد و منو ارشیا با هم تو شهری درس میخوندیم که ارشیا تا ۵-۴سالگی تو اون شهر زندگی میکرد اوایل دانشگاه خیلی خوب بود تا اینکه یه روز اتفاقی افتاد که باعث شد من اون ترم مشروط بشم راستش من اون روز که با ارشیا داشتیم میرفتیم دانشگاه دم در دانشگاه دختری رو دیدم که اون لحظه دیدمش حس عجیبی بهم دست داد چند لحظه مات نگاهش میکردم تا زمانی که از کنارم رد شد و با صدای ارشیا به خودم اومدم اون روز تو کلاس از درس هیچی نفهمیدم تموم فکر و ذهنم شده بود اون دختر از اون روز به بعد دیگه ندیدمش تا حدود یک ماه اما من تو اون یک ماه همش بهش فکر میکردم و هر شب دعا میکردم یکبار دیگه ببینمش آخه دلم خیلی براش تنگ شده بود و کارمو کشونده بود به گریه یه روز که یه ربع مونده بود به شروع کلاسم تو راهرو ایستاده بودم تا اینکه از دفتر دانشگاه اومد بیرون وقتی که دیدمش ناخوداگاه اشک از چشمام سرازیر شد رفتم دنبالش میخواستم خونشون رو پیدا کنم که اگه دلم براش تنگ شد برم دم خونشون وقتی خونشون رو پیدا کردم خیلی خوشحال بودم اومدم خونه و جریان رو به ارشیا گفتم اونشب نشستم با ارشیا کلی حرف زدیم تا اینکه ارشیا گفت باید بری حرف دلتو بهش بگی و ببینی اون چی میگه منم قبول کردم و چند روز رفتم سر کوچشون ایستادم تا اینکه یه از خونه اومد بیرون خواستم بهش بگم اما نمیتونستم دلم میلرزید برم باهاش حرف بزنم.

باقیش تو ادامه مطلبه . . .

 

تا اینکه دست به دامان ارشیا شدم و ازش خواهش کردم اون بره بهش بگه بعد از کلی اصرار و قول شام دادن و.... بالاخره قول کرد بره بهش بگه صبح رفتیم کلاس تصمیم گرفتیم بعد از کلاس بریم بهش بگیم بعد از اتمام کلاس وقتی اومدیم نو حیاط دیدم تنها رو یه صندلی نشسته فورا به ارشیا گفتم همونه ارشیا گفت باشه هول نکن الان میریم بهش میگیم اما من نمیتونستم برم پاهام بی حس شده بود به ارشیا گفتم خودش بره بهش بگه اما ارشیا گفت اگه تو نیایی محاله من تنها برم به ناچار قبول کردم .

 رفتیم پیشش بهش سلام کردیم و اونم یه سلام کرد وقتی صداشو شنیدم تو دلم خالی شد من دیگه حرف نزدم و همه رو گذاشته بودم عهده ارشیا و ارشیا گفت میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم گفت خواهش می کنم و... بعد از کلی حرف زدن فهمیدم اسمش النازه و دختر یکی از استادای همین دانشگاهه بعد ارشیا گفت راستش قصد من از این ملاقات این بود که این دوست ما حدود ۲ ماه میشه که عاشق شما شده و شب و روزش شده گریه حالا من از شما میخوام اگه اشکال نداره با هم بیشتر آشنا بشین بعد الناز گفت مگه خودشون زبون ندارن که شما جای ایشون حرف میزنین و بلند شد و رفت که ارشیا گفت یه خداحافظی چیزی از انسان کم نمی کنه یهو برگشت خواست حرفی بزنه که نگفتو به راهش ادامه داد بعد ارشیا به من رو کردو گفت باید خودت دست به کار بشی و اینقد سمج بشی که درخواستت رو قبول کنه اگه واقعا دوسش داری نباید از هیچی بترسی رو منم همه جوره حساب کن این حرف ارشیا یه امید خاصی بهم داد از اون روز به بعد به مدت یه هفته با ارشیا تمرین میکردم که چه جوری بهش بگم بعد رفتم سر کوچه شون حدود ۲ ساعت ایستادم تا اینکه از خونه اومد بیرون رفتم جلوشو گرفتم حرف دلمو بهش گفتم حالا بماند لرزش صدام و... و شمارمو بهش دادمو گفتم اگه درخواست منو قبول کردین بهم زنگ بزنید و از پیشش رفتم وقتی اومدم خونه مرتب دعا میکردم الناز درخواستمو قبول کنه حدود ۲هفته گذشت از تماس خبری نبود کم کم داشتم نا امید میشدم تا اینکه یه شب حدود ساعت ۱ شب بود که گوشیم زنگ زد فک نمیکردم الناز باشه وقتی جواب دادم دیدم النازه خیلی خوشحال شدم گفتم ممنون که درخواستمو قبول کردی اما الناز چیز دیگه ای گفت اون گفت پرهام منم تو رو دوس دارم اما بهتره قید همدیگر رو بزنیم منم گفتم آخه چرا گفت یکی دیگه هم هست که منو دوست داره اگه بفهمه تو به من پیشنهاد آشنایی دادی بیچارت می کنه من تو رو دوس دارم پرهام نمیخوام آسیبی بهت برسه گفتم الناز ما همدیگر رو دوس داریم پس هیچ چیز جلو دارمون نیست گفت اشتباه می کنی بخدا اگه بفهمه تو رو میکشه با گریه داشت این حرفا رو میزد که من گفتم الناز تو منو دوس داری که النازم گفت آره بخدا خیلی دوست دارم این حرفش خیلی به دلم نشست منم گفتم پس تا منو داری نباید از هیچی بترسی خلاصه اونشب راضیش کردم که با هم بیشتر آشنا بشیم و اونشب یاد حرف ارشیا افتادم که گفت اگه واقعا عاشقی نباید برای رسیدن به معشوقت از هیچی بترسی بعد منو الناز بهم قول دادیم که هیچوقت همدیگر رو تنها نذاریم و از هیچی نترسیم اسم اونی که الناز رو دوس داشت بابک بود حدود ۲ ماه از رابطه ی منو الناز میگذشت تو این ۲ ماه خیلی به هم وابسته شده بودیم اگه یه روز همدیگر رو نمی دیدیم گریه مون میگرفت یه روز با الناز داشتیم تو شهر قدم میزدیم خواستیم بریم اون سمت جاده که یه پراید جلومون رو گرفت که الناز گفت بدبخت شدیم بابکه الان بیچاره میشیم گفت نترس بذار بفهمم حرف حسابش چیه تو این موقع بود که ارشیا اومد تعجب کردم گفتم ارشیا تو اینجا چیکار می کنی گفت فعلا با الناز فرار کنین برین من خودم جلوی اینا رو میگیرم گفتم ارشیا نامردیه من تنهات بذارم اما ارشیا گفت جون النازی ه دوسش داری برو نمیخوام آسیبی بهت برسه من نمیخواستم برم اما با اصرار ارشیا رفتم همش تو فکر ارشیا بودم که چی به سرش میاد النازم پیشم بود دلهره عجیی داشتم که یه دفه گوشیم زنگ زد شماره ارشیا بود فورا جواب دادم اما یه خانم حرف زد گفت ارشیا تو بیمارستانه دیگه نفهمیدم چی شد گوشیم از دستم افتاد فورا رفتم یه ماشین گرفتم با الناز رفتیم بیمارستان وقتی رسیدیم بیمارستان از پرستار حالشو پرسیدم گفت منتظر باشین الان دکترش میاد ۱۰ دقیقه که گذشت دکترش اومد وقتی ازش پرسیدم گفت چاقو هایی که خورده زیاد عمیق نیست فقط از ناحیه شکم یه چاقو خورده که اگه ۵سانت عمیق تر بود الان زنده نبود خدا بهش رحم کرده ولی در کل جای نگرانی نیست وقتی دکتر این حرفا رو زد نتونستم جلوی خودمو بگیرم زدم زیر گریه با خودم گفتم ارشیا برای من چاقو خورده و تا مرز مرگ رفته چطور من نامرد تنهاش گذاشتم داشتم خودمو نفرین میکردم و الناز داشت آرومم میکرد و گفتم دیدی الناز چی شد چه بلایی سر داداشم اومد الناز گفت پرهام راستش من فکر نمیکردم ارشیا اینقد تو رو دوس داشته باشه و حاضر بشه برات جونشو بده بهش گفتم الناز قبل از اینکه حرف دلمو به تو بزنم ارشیا گفت میتونی همه جوره رو من حساب کنی اما فک نمیکردم اشیا اینقد به حرفش عمل کنه داشتیم حرف میزدیم که پرستار اومد گفت بیمارتون به هوش اومده میتونین برین ملاقاتش با سرعت رفتم تو تاقش وقتی ارشیا رو دیدم که رو تخت بیمارستان و این همه چاقو خورده زدم زیر گریه ارشیا گفت چرا گریه می کنی گفتم ارشیا تو چرا خودتو به خاطر من تو خطر میندازی که ارشیا گفت این چه حرفیه منو تو داداشیم من نمیخوام آسیبی بهت برسه تو این لحظه بود که الناز اومد تو ارشیا وقتی النازو دید گفت شما دو تا چقد بهم میاین که اینبار ارشیا زد زیر گریه گفتم چرا گریه می کنی گفت پرهام همش آرزوم بود که تو رو در کنار عشقت ببینم امروز آرزوم بر آورده شد گفتم ارشیا حالا نمیخواد خودتو ناراحت کنی بهم بگو اون لحظه تو چطور پیدات شد ارشیا گفت داستانش طولانیه میخوایین همین الان بهتون بگم که با اصرار منو الناز قبول کرد که ماجرا رو بگه ارشیا گفت روزی که تو گفتی پسری به اسم بابک شده رقیب من با خودم گفتم محاله این بابک تا الان از این رابطه بی خبر باشه و هر لحظه ممکنه که بهت آسیب برسونه رفتم پیش علی(یکی از بچه های بومی کلاسمون) وقتی مشخصات بابک رو بهش دادم اون گفت بابک رو میشناسه و دوست پسرخالشه و یه پسرشرخر با خودم گفتم پس با بد کسی در افتادیم به علی گفتم که منو با پسر خالش اشنا کنه که اگه یه موقع خواست به تو اسیب برسونه قبلش با خبر بشم خلاصه من با رضل پسر خاله علی اشنا شدم کم کم رابطمون صمیمی شد که یه روز رضا اومد از اربطه تو الناز برام گفت و گفت بابک میخواد چیکار کنه اون روز گفت بابک منتظره که الناز با تو بره بیرون و تو رو جلوی الناز تا میخوری کتک بزنه فورا بلند شدم اومدم خونه دیدم خونه ای وقتی ازت پرسیدم کجا میر گفتی میخوام با الناز برم بیرون فورا فهمیدم چه بلایی میخواد سرت بیاد وقتی رفتی بیرون تعقیبت میکردم و لحظه ای که ماشین بابک جلوت ترمز کرد فهمیدم میخواد دعوا بشه از اومدم پیشت و خواستم بری چون واقعا نمیخواسم اسیبی به تو اونم جلوی الناز بهت برسه گفتم اگه من بمیرم بهتر از اینه که رابطه تو با الناز بهم بخوره و وقتی شما دوتا فرار کردین بابک اومد گفت حالا اونا رو فراری میدی منم گفتم اگه دست بهشون بزنی با من طرفی اونا ۳ تا بودن هر ۳تاشون رو زدم ولی وقتی داشتم بابک رو میزدم یه درد عجیبی تو کمرم حس کردم دیدم چاقو خوردم افتادم رمین اما نامردا رختن سرم چنتا چاقوی دیگه و مشتو لگد نثارم کردن بیهوش شدم وقتی به هوش اومدم دیدم تو بیمارستانم و پیش شما ها بعد از سه روز از بیمارستان مرخص شدیم ترممون تموم شد اما زخم های ارشیا زیاد خوب نشده بود برنگشتیم تهران تا زمانی که اثر از زخم های ارشیا نمونده بود وقتی رسیدیم تهران از ارشیا خداحافظی کردمو رفتم خونه شب همون روز جریان النازو به مامان بابام گفتم و اونام قبول کردن برن خواستگاری فورا به الناز زنگ زدم و گفتم میخوایم بیایم خواستگاری اونم خیلی خوشحال شد بعد از قرار گذاشتن واسه خواستگاری بعد از یک هفته به همراه خانواده رفتیم شهر الناز اینا برای خواستگاری اون شب پدر الناز گفت که منو میشناسه و خلاصه ازم تعریف کردو... اونشب گفت من حرفی ندارم فقط میمونه الناز از بابت الناز مطمئن بودم و الناز هم جواب مثبتو داد خلاصه با هم نامزد کردیم و قرار شد بریم ماه عسل کیش رفتیم کیش و برگشتیم الان ۳ سال از عرسیه منو الناز میگذره یک ماه پیش باخبر شدم قراره بابا بشم از این بابت خیلی خوشحالم اما دو سه هفته پیش با خبر شدم که ارشیا دوباره تو شهر خودشون دعوا کرده و دوباره چاقو خورده اما خوشبختانه زیاد جدی نبوده راستش من خیلی از ارشیا ممنونم چون بخدا اگه ارشیا نبود شاید الان من حسرت رسیدن به النازو میخوردم راستی یه چیزی شاید اونایی که این داستان رو خوندین فکر کنین این داستان واقعی نیست اما بخدا این داستان همش واقعیه حتی اسم ها راستی منو الناز تصمیم گرفتیم اگه بچمون پسر بود اسمشو بذاریم ارشیا لطفا شما بگین تصمیم منو الناز درسته یا نه خوشحال میشم بگین


بچه ها من نمیخواستم این داستان رو بذارم جون یکم زیاد از من تعریف شده حالا فکر نکنین داستان دروغه بخدا جمله به جمله اش حقیقته اما با خودم فکر کردم شاید باورش برای شما ها سخت باشه ولی با اصرار پرهام و الناز قبول کردم بذارم خواهشا براشون دعا کنین تو زندگیشون هیچ موقع رنگ غمو نبینن.
 

نظر یادتون نره


برچسب : داستان های عاشقانه واقعی , دانلود داستان های عاشقانه , واقعی , گلچین دانلود , داستان , عاشقانه , زیبا , ایمان , داستان های بسیار زیبای واقعی و عاشقانه ,
[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 20:13 ] [ admin ][ بازديد : 521 ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط زهرا در تاريخ 1392/8/3 و 20:58 دقيقه ارسال شده است

انشاالله خوشبخت شن ارشیا جون بابت مردونگیت خیلی تکی

اين نظر توسط deniz mahdavi در تاريخ 1392/5/14 و 16:43 دقيقه ارسال شده است

واقعا خوب بود مرسی اما من باور کردم انشالله خوشبخت بشین بچه تونم سلامت باشهشکلکشکلکشکلک

اين نظر توسط iman در تاريخ 1391/8/23 و 19:29 دقيقه ارسال شده است

داش محمدجواد راستش منم نمی دونم
این داستان مربوط به یک سال پیش میشه
ولی ب احتمال نود درصد باید ازدواج کرده باشه دیگه !

اين نظر توسط mohammadjavad در تاريخ 1391/8/23 و 14:45 دقيقه ارسال شده است

ارشیا ازدواج کرده؟


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

درباره شهر عاشقی

[

بباﺭ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺷﮑﻞ ﺯﻧﺪﻭﻧﻪ
ﺑﺒﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺩﻝ ﺑﯽ ﻃﺎﻗﺘﻢ ﺧﻮﻧﻪ
ﺑﺒﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﻋﺸﻘﺶ ﺭﻭ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﺒﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﻤﯽ ﺷﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯽ
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻨﻬﺎ شی
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﺪ ﺷﺪ ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯿﺎﻡ ﺭﺩ ﺷﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﮕﻪ ﺑﯽ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ
ﺍﻭﻧﻮ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﺭﯼ ﺗﻮ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺒﺎﺭﯼ ﺗﻮ
ﺑﺒﺎﺭ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩ ﭼﺸﺎﺵ بنداز

]
جست و جو

لیست تمام ترانه ها

  مرتضی سرمدی

    پریسا

    پریا


  علی تکتا

    فرهاد و شیرین

    بنالم


  بهزاد پکس و احمد سولو

    شب تولد


  سیاوش قمیشی

    موزیک بدون کلام نوازش


  حجت درولی

    شدم خسته دیگه

    عکس خیس خورده


  کیانوش فرد

    خیلی تنهام


  آهنگ های خارجی

    گردش چشم سیاه

    آهنگ زیبای اسپانیایی

    آهنگ عاشقانه amo miya


  حمید حیاتی

    پاییز


  گروه آریان

    پرواز

    تو که بامن باشی


  امین حبیبی

    زخمی

    کوچه


  خواننده نامشخص

    جوانی

    یک دکلمه احساسی

    دلم گرفته آروم نداره

    اسکله ی ناز چشات

    آهنگ عاشقانه کاغذ پاره


  کامران مولایی

    درخت زرد

    مریم

    هوای دل


  علی ملکی

    اگه بری


  علی لهراسبی

    هر شب


  رضا بهشتی

    آلبوم حیف


  امیرعلی

    خط و نشون

    سوگولی

    حریمت سر جاشه

    دست خودم نیست


  امین غلامیاری

    گل همیشه نازم


  محمدرضا مزیدی

    رسم زمونه


  علی عبدالمالکی

    دیر شد

    برای بار سوم

    یه دل شکوندم


  محسن امیری

    گلچین البوم


  بهنام صفوی

    همین هوالی


  مجید یحیایی

    تو یه چشم به هم زدن


  صادق مفرد

    یادت رفت


  سیاوش قمصری

    بهش بگو

    آخر هفته

    خیال

    دل من


  بابک جهانبخش

    منو بارون


  جبرییل

    عالم مستی


  علی زارعی

    نگاهم نکن


  فرشاد ولی

    6 سیم گیتار


  عمران طاهری

    منو باورکن


  هایده

    شب عشق


  مسعود فتحی

    حلالم کنید


  علیرضا نیاک

    دلخوشی


  مهدی یراحی

    به من نگاه کن


  جواد یساری

    بچه ها

    صبر ایوب


  ارمیا

    دل اسیره


  اشکان یادگاری

    لیلی و فرهاد


  پویا بیاتی

    گلچین البوم بگو سیب

    من سردم تو سردی دل نیمه جونه

    نیومدی


  سامان جلیلی

    عشق من


  مهدی رضازاده

    بی قرار


  مازیار فلاحی

    لحظه ها

    دوست دارم

   ساحل تنهایی هام


  بنیامین بهادری

    جشن تولد


  امید سلطانی

    تکیه گاه

    دیوونه خونه

    باران

    قلندر


  فاتح نورایی

    سخته


  محسن لرستانی

    شاهزاده و گدا


  مهدی احمدوند

    داد بزن


  محسن چاووشی

    آهای خبر نداری

    پشت صحنه ی زندگی

 

  راز و حامد

    شهزاده ی رویای من


  علیرضا و حمیدرضا

    نارفیق


  ایمان غلامی

    نم نم بارون

    بی معرفت

 

  حامد فرد

    وطن یعنی


  هادی ربانی

    غم دوری


  محمد رفیق

    بمون با من


  محسن یگانه

    ای خدا دلگیرم ازت


  حمید عسکری

    به دلم موند یه بار


  مومن

    سقوط


  مهرداد مرادپور

    آهنگ شاد و زیبا


  میلاد ناظمی

    دلم تنگه


  علی زارعی

    خداخدایا


  کیارش قمیشی

    حسرت


  یاسین احمدی

    تو رو راست نبودی


  علیرضا فرد

    چیه دلم گرفتی


  محسن یاحقی

    سقوط

    گله


  شادمهر عقیلی

    انتخاب

    طرفدار

    یاس کبود


  وحید اوقاتی و ارسین کیان

    بی خداحافظی


  سعید لطفی

    سادگی

    حال این روزامون

    بسمه


  ابوالفضل شاهورانی

    باور


  داوود نظری

    دلم گرفته


  رضا صوفی

    البوم خاطرات عاشقی


  امیر نعمتی

    حسرت


  امین فیاض

    چطوری تورو ببخشم


  بابک جوان

    عاشق ترینم


  فرزاد عسکری

    عشق چندم


  معین

    الهه ناز


  پارسا چیلیک

    بزهکار


  محمد نجم

    مرداب


  علی عباسی

    برات می نویسم


  ندیم

    نگو


  امید عامری

    نگو دیره


  علیرضا لطفی

    گریه


  عظیم زاده

    بدبیاری


  محمدرضا هدایتی

    من باتو آرومم 


  امیر شهرام

    می خوامت بی نهایت


  سعید اسکندری

    دارم می میرم


  مسعود سعیدی

    در این دنیا


  مرتضی پاشایی

    یکی هست


  علی فلاح

    پندار